درود مهمان گرامی! ثبت نام

اولين دوره مسابقات کشوري سازه هاي ماکاروني کاپ آذربايجان

کاپ آذربايجان

ثبت نام کارگاه ثبت نام مسايقات پوستر

>بستن اين پنجره<

این یک اطلاعیه همگانی است!


امتیاز موضوع:
  • 5 رأی - میانگین امتیازات: 4
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
زبان تخصصی برای ارشد
#91

[تصویر:  ?di=1413386244135]
.

+در هر 3 ثانیه یکی تو دنیا می میره ...

1،2،3 الان یکی مرد!!!

یادت باشه یکی از این سه ثانیه ها سهم ماست !!!

پس قبل از اینکه به 3 برسی قدر همه اون چیزایی که تو زندگیت داری و بدون"

یک . . . دو . . . سه . . .



.
پاسخ
 سپاس شده توسط فاطمه اسمعیلی سوره ، حسین ترکی ، احسان نظری ، محمد جواد رضایی ، مجید جلیلی ، سعید قاسم پور ، مرضیه شریعتی ، علی رنود
#92
(05-31-2012، 11:18 PM)فاطمه اسمعیلی سوره نوشته است:  ONCE upon a time a peacock and a tortoise became great friends. The peacock lived on a tree by the banks of the stream in which the tortoise had his home. Everyday, after he had a drink of water, the peacock will dance near the stream to the amusement of his tortoise friend.
One unfortunate day, a bird-catcher caught the peacock and was about to take him away to the market. The unhappy bird begged his captor to allow him to bid his friend, the tortoise good-bye.
The bird-catcher allowed him his request and took him to the tortoise. The tortoise was greatly disturbed to see his friend a captive.
The tortoise asked the bird-catcher to let the peacock go in return for an expensive present. The bird-catcher agreed. The tortoise then, dived into the water and in a few seconds came up with a handsome pearl, to the great astonishment of the bird-catcher. As this was beyond his exceptions, he let the peacock go immediately.
A short time after, the greedy man came back and told the tortoise that he had not paid enough for the release of his friend, and threatened to catch the peacock again unless an exact match of the pearl is given to him. The tortoise, who had already advised his friend, the peacock, to leave the place to a distant jungle upon being set free, was greatly enraged at the greed of this man.
“Well,” said the tortoise, “if you insist on having another pearl like it, give it to me and I will fish you out an exact match for it.” Due to his greed, the bird-catcher gave the pearl to the tortoise, who swam away with it saying, “I am no fool to take one and give two!” The tortoise then disappeared into the water, leaving the bird-catcher without a single pearl




روزی روزگاری،طاووس و لاک پشتی بودن که دوستای خوبی برای هم بودن.طاووس نزدیک درخت کنار رودی که لاک پشت زندگی می کرد، خونه داشت.. هر روز پس از اینکه طاووس نزدیک رودخانه آبی می خورد ، برای سرگرم کردن دوستش می رقصید.
یک روز بدشانس، یک شکارچی پرنده، طاووس را به دام انداخت و خواست که اونو به بازار ببره. پرنده غمگین، از شکارچی اش خواهش کرد که بهش اجازه بده از لاک پشت خداحافظی کنه.
شکارچی خواهش طاووس رو قبول کرد و اونو پیش لاک پشت برد. لاک پشت از این که میدید دوستش اسیر شده خیلی ناراحت شد.اون از شکارچی خواهش کرد که طاووس رو در عوض دادن هدیه ای باارزش رها کنه. شکارچی قبول کرد.بعد، لاکپشت داخل آب شیرجه زد و بعد از لحظه ای با مرواریدی زیبا بیرون اومد. شکارچی که از دیدن این کار لاک پشت متحیر شده بود فوری اجازه داد که طاووس بره. مدت کوتاهی بعد از این ماجرا، مرد حریص برگشت و به لاک پشت گفت که برای آزادی پرنده ، چیز کمی گرفته و تهدید کرد که دوباره طاووس رو اسیر میکنه مگه اینکه مروارید دیگه ای شبیه مروارید قبلی بگیره. لاک پشت که قبلا به دوستش نصیحت کرده بود برای آزاد بودن ، به جنگل دوردستی بره ،خیلی از دست مرد حریص، عصبانی شد.
لاک پشت گفت:بسیار خوب، اگه اصرار داری مروارید دیگه ای شبیه قبلی داشته باشی، مروارید رو به من بده تا عین اونو برات پیدا کنم. شکارچی به خاطر طمعش ،مروارید رو به لاک پشت داد. لاک پشت درحالیکه با شنا کردن از مرد دور می شد گفت: من نادان نیستم که یکی بگیرم و دوتا بدم. بعد بدون اینکه حتی یه مروارید به شکارجی بده، در آب ناپدید شد.





اگر دریابی که در وجود هر انسانی روح خداوند نهفته است آیا باز هم حاضر خواهی شد به کسی توهین کنی؟
پاسخ
 سپاس شده توسط سعید قاسم پور ، احسان نظری ، مرضیه شریعتی ، علی رنود
#93
agroup of frogs were traveling through the woods, and two of them fell into a deep pit When the other frogs saw how deep the pit was, they told the two frogs that they were as good as dead The two frogs ignored the comments and tried to jump up out of the pit with all their migh The other frogs kept telling them to stop, that they were as good as dead Finally, one of the frogs took heed to what the other frogs were saying and gave up. He fell down and died The other frog continued to jump as hard as he could. Once again, the crowd of frogs yelled at him to stop the pain and just die He jumped even harder and finally made it out When he got out, the other frogs said, "Did you not hear us?" The frog explained to them that he was deaf. He thought they were encouraging him the entire time.

This story teaches two lessons
There is power of life and death in the tongue An encouraging word to someone who is down can lift them up and help them make it through the day
A destructive word to someone who is down can be what it takes to kill them
So, be careful of what you say



اگر دریابی که در وجود هر انسانی روح خداوند نهفته است آیا باز هم حاضر خواهی شد به کسی توهین کنی؟
پاسخ
 سپاس شده توسط مرضیه شریعتی ، احسان نظری ، علی رنود
#94
ممنون
..............
باران رحمت خدا همیشه می بارد، تقصیر
ماست که کاسه هایمان را بر عکس گرفته ایم
پاسخ
 سپاس شده توسط فاطمه اسمعیلی سوره ، علی رنود
#95
زبان تخصصی عمران که 13 پارت داره.روزی یکی براتون میذارم.امیدوارم براتون مفید واقع بشه.



http://uplod.ir/oh65fpdx8fy2/1.pdf.htm



اگر دریابی که در وجود هر انسانی روح خداوند نهفته است آیا باز هم حاضر خواهی شد به کسی توهین کنی؟
پاسخ
 سپاس شده توسط مرضیه شریعتی ، احسان نظری ، علی رنود
#96
It is only intelligence that is divided equally between people
because everybody thinks he/she is enough wise


René Descartes
......................................................................
پاسخ
 سپاس شده توسط فاطمه اسمعیلی سوره ، ساجده نوروزی ، احسان نظری ، علی رنود
#97

Dictionary of Engineering+

[تصویر:  500x500_23401_file.jpeg]



.
.
.
.

+در هر 3 ثانیه یکی تو دنیا می میره ...

1،2،3 الان یکی مرد!!!

یادت باشه یکی از این سه ثانیه ها سهم ماست !!!

پس قبل از اینکه به 3 برسی قدر همه اون چیزایی که تو زندگیت داری و بدون"

یک . . . دو . . . سه . . .



.
پاسخ
 سپاس شده توسط مرضیه شریعتی ، سعید قاسم پور ، حسین ترکی ، احسان نظری ، علی رنود
#98
پارت 2

http://uplod.ir/c8i2zhewdd3f/2.pdf.htm



اگر دریابی که در وجود هر انسانی روح خداوند نهفته است آیا باز هم حاضر خواهی شد به کسی توهین کنی؟
پاسخ
 سپاس شده توسط مرضیه شریعتی ، احسان نظری ، علی رنود
#99
پارت 3

http://uplod.ir/lfsjz6ctmdxg/3.pdf.htm



اگر دریابی که در وجود هر انسانی روح خداوند نهفته است آیا باز هم حاضر خواهی شد به کسی توهین کنی؟
پاسخ
 سپاس شده توسط مرضیه شریعتی ، علی رنود
(06-04-2012، 03:18 AM)فاطمه اسمعیلی سوره نوشته است:  
agroup of frogs were traveling through the woods, and two of them fell into a deep pit When the other frogs saw how deep the pit was, they told the two frogs that they were as good as dead The two frogs ignored the comments and tried to jump up out of the pit with all their migh The other frogs kept telling them to stop, that they were as good as dead Finally, one of the frogs took heed to what the other frogs were saying and gave up. He fell down and died The other frog continued to jump as hard as he could. Once again, the crowd of frogs yelled at him to stop the pain and just die He jumped even harder and finally made it out When he got out, the other frogs said, "Did you not hear us?" The frog explained to them that he was deaf. He thought they were encouraging him the entire time.

This story teaches two lessons
There is power of life and death in the tongue An encouraging word to someone who is down can lift them up and help them make it through the day
A destructive word to someone who is down can be what it takes to kill them
So, be careful of what you say

گروهی از قورباغه ها از بیشه ای عبور می کردند . دو قورباغه از بین آنها درون گودال عمیقی افتادند. وقتی دیگر قورباغه ها دیدند که گودال چقدر عمیق است ،به دو قورباغه گفتند آنها دیگر می میرند. دو قورباغه نصایح آنها را نادیده گرفتند و سعی کردند با تمام توانشان از گودال بیرون بپرند. سرانجام یکی از آنها به آنچه دیگر قورباغه ها می گفتند، اعتنا کرد و دست از تلاش برداشت. به زمین افتاد و مرد. قورباغه دیگر به تلاش ادامه داد تا جایی که توان داشت. بار دیگر قورباغه ها سرش فریاد کشیدند که دست از رنج کشیدن بردارد و بمیرد. او سخت تر شروع به پریدن کرد و سرانجام بیرون آمد. وقتی او از آنجا خارج شد. قورباغه های دیگر به او گفتند :آیا صدای ما را نشنیدی؟ قورباغه به آنها توضیح داد که او ناشنوا است.او فکر کرد که قورباغه ها، تمام مدت او را تشویق می کردند.

این داستان دو درس به ما می آموزد:
1- قدرت زندگی و مرگ در زبان است. یک واژه دلگرم کننده به کسی که غمگین است می تواند باعث پیشرفت او شود و کمک کند در طول روز سرزنده باشند.
2- یک واژه مخرب به کسی که غمگین است می تواند موجب مرگ او شود.
پس مراقب آنجه می گویی باش.




اگر دریابی که در وجود هر انسانی روح خداوند نهفته است آیا باز هم حاضر خواهی شد به کسی توهین کنی؟
پاسخ
 سپاس شده توسط ساجده نوروزی ، مرضیه شریعتی ، احسان نظری ، محمد جواد رضایی ، علی رنود ، سعید قاسم پور


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 3 مهمان