درود مهمان گرامی! ثبت نام

اولين دوره مسابقات کشوري سازه هاي ماکاروني کاپ آذربايجان

کاپ آذربايجان

ثبت نام کارگاه ثبت نام مسايقات پوستر

>بستن اين پنجره<

این یک اطلاعیه همگانی است!


امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
شاه شاهان
#1
شاه شاهان
نوشته اند:روزی اسکندرمقدونی نزد دیوجانس آمد تا با او گفت و گوکند.دیوجانس که مردی خلوت گزیده وعارف مسلک بود. اسکندر راآن چنان که او توقع داشت. احترام نکرد و وقعی ننهاد. اسکندراز این برخورد و مواجهه دیوجانس بر آشفت و گفت:
_این چه رفتاری است که توبا ما داری؟آیا گمان کرده ای که از ما بی نیازی؟
_آری بی نیازم.
_تو را بی نیاز نمی بینم.بر خاک نشسته ای و سقف خانه ات آسمان است.از من چیزی بخواه تا تو را بدهم.
_ای شاه!من دو بنده حلقه به گوش دارم که تو را امیرند. تو بنده بندگان منی.
_آن بندگان تو که بر من امیرند چه کسانی اند؟
_خشم وشهوت. من آن دو را رام خود کرده ام حال آن که آن دو بر تو امیرند وتو را به هر سو که بخوا هند می کشند.
برو آن جا که تو را فرمان می برند نه این جا که فرمان بری.


فایل‌(های) پیوست شده بندانگشتی (ها)
   
پاسخ
 سپاس شده توسط k.hoSseinzadeh
#2
شبی از شبها، شاگردی در حال عبادت و تضرع وگریه و زاری بود.در همین حال مدتی گذشت، تا آنکه استاد خود را، بالای سرش دید، که با تعجب و حیرت؛ او را، نظاره می کند !
استاد پرسید : برای چه این همه ابراز ناراحتی و گریه و زاری می کنی؟
شاگرد گفت : برای طلب بخشش و گذشت خداوند از گناهانم، و برخورداری از لطف خداوند!
استاد گفت : سوالی می پرسم ، پاسخ ده؟
شاگرد گفت : با کمال میل؛ استاد.
استاد گفت : اگر مرغی را، پروش دهی ، هدف تو از پرورشِ آن چیست؟
شاگرد گفت: خوب معلوم است استاد؛ برای آنکه از گوشت و تخم مرغ آن بهره مند شوم .
استاد گفت: اگر آن مرغ، برایت گریه و زاری کند، آیا از تصمیم خود، منصرف خواهی شد؟
شاگردگفت: خوب راستش نه…!نمی توانم هدف دیگری از پرورش آن مرغ، برای خود، تصور کنم!
استاد گفت: حال اگر این مرغ ، برایت تخم طلا دهد چه؟ آیا باز هم او را، خواهی کشت، تا از آن بهره مند گردی؟!
شاگرد گفت : نه هرگز استاد، مطمئنا آن تخمها، برایم مهمتر و با ارزش تر ، خواهند بود!
استاد گفت :پس تو نیز؛ برای خداوند، چنین باش!

همیشه تلاش کن، تا با ارزش تر از جسم ، گوشت ، پوست و استخوانت؛ گردی.تلاش کن تا آنقدر برای انسانها، هستی و کائنات خداوند، مفید و با ارزش شویتا مقام و لیاقتِ توجه، لطف و رحمتِ او را، بدست آوری .خداوند از تو گریه و زاری نمی خواهد!او، از تو حرکت، رشد، تعالی، و با ارزش شدن را می خواهد ومی پذیرد. « نه ابرازِ ناراحتی و گریه و زاری را…..!!!»

شیطان به خدا گفت:چگونه است که بندگانت تو را دوست دارند و تو را نافرمانی می کننددر حالی که با من دشمنندو از من اطاعت می کنند
خطاب رسیدکه ای ابلیس!به واسطه همان دوستی که با من دارند و دشمنی که با تو دارند،از نافرمانی آنان خواهم گذشت.


RolleyesShy

پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان