درود مهمان گرامی! ثبت نام

اولين دوره مسابقات کشوري سازه هاي ماکاروني کاپ آذربايجان

کاپ آذربايجان

ثبت نام کارگاه ثبت نام مسايقات پوستر

>بستن اين پنجره<

این یک اطلاعیه همگانی است!


امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
عاشق کیست؟!
#11
www.
zahra-media.ir/?p=47851


با صدای حامد زمانی!!!


لحظه شهادت دکتر مصطفی چمران
....

شیطان به خدا گفت:چگونه است که بندگانت تو را دوست دارند و تو را نافرمانی می کننددر حالی که با من دشمنندو از من اطاعت می کنند
خطاب رسیدکه ای ابلیس!به واسطه همان دوستی که با من دارند و دشمنی که با تو دارند،از نافرمانی آنان خواهم گذشت.


RolleyesShy

پاسخ
 سپاس شده توسط سعید قاسم پور ، معصومه حسن زاده
#12
نقل قول از عمو امیرBlush


[تصویر:  35764.jpg]

http://www.farhangnews.ir/sites/default/...336050.flv

کاش از جنس جنون بال و پری بود مرا **** مثل سیمرغ از اینجا سفری بود مرا

«از همان کوچه که سر میشکند دیوارش» *** باز در حالت مستی گذری بود مرا

رقص زلفت سر نی دیدم و با خود گفتم *** بین هفتادودو سر کاش سری بود مرا

هیچ پروا دلم از دغدغه راه نداشت *** چون تو ای عشق اگر همسفری بود مرا

پیش تر زانکه رسد مرگ٬ بمیری٬ هنر است *** کاش٬ ای کاش! که روزی هنری بود مرا

«ایوب پرندآور»

شیطان به خدا گفت:چگونه است که بندگانت تو را دوست دارند و تو را نافرمانی می کننددر حالی که با من دشمنندو از من اطاعت می کنند
خطاب رسیدکه ای ابلیس!به واسطه همان دوستی که با من دارند و دشمنی که با تو دارند،از نافرمانی آنان خواهم گذشت.


RolleyesShy

پاسخ
 سپاس شده توسط سعید قاسم پور ، معصومه حسن زاده
#13
(06-22-2014، 01:33 PM)k.hoSseinzadeh نوشته است:  http://s3.avanavaz.ir/dl2/music/1392/3/H...asnameh%20[128].mp3

با صدای حامد زمانی!!!


لحظه شهادت دکتر مصطفی چمران
....

سلام

لینک مشکل داره لطفا لینک جدیدی بذارید.

ممنون
تماس با من:
E_mail:  s.ghasempoor@live.com

Mobile, Telegram, WhatsApp:  09363778575

جهت عضویت در کانال انجمن ITSSA در تلگرام، لطفا اینجـا کلیک نمایید
پاسخ
 سپاس شده توسط k.hoSseinzadeh ، معصومه حسن زاده
#14

نزدیك عملیات بود و موهای سرم بلند شده بود باید كوتاهش می‌كردم مانده بودم معطل توی آن برهوت كه سلمانی از كجا پیدا كنم. تا اینكه خبردار شدم كه یكی از پیرمردهای گردان یك ماشین سلمانی دارد و صلواتی مو‌ها را اصلاح می‌كند.
رفتم سراغش دیدم كسی زیر دستش نیست طمع كردم و جلدی با چرب زبانی قربان صدقه اش رفتم و نشستم زیر دستش. اما كاش نمی‌نشستم. چشم تان روز بد نبیند با هر حركت ماشین بی اختیار از زور درد از جا می‌پریدم.

ماشین نگو تراكتور بگو. به جای بریدن موها، غلفتی از ریشه و پیاز می‌كندشان! از بار چهارم هر بار كه از جا می‌پریدم با چشمان پر از اشك سلام می‌كردم. پیرمرد دو سه بار جواب سلامم را داد اما بار آخر كفری شد و گفت: «تو چت شده سلام می‌كنی؟ یكبار سلام می‌كنند.»
گفتم: «راستش به پدرم سلام می‌كنم.»
پیرمرد دست از كار كشید و با حیرت گفت: «چی؟ به پدرت سلام می‌كنی؟ كو پدرت؟»
اشك چشمانم را گرفت و گفتم: «هر بار كه شما با ماشین تان موهایم را می‌كنید، پدرم جلوی چشمم می‌آید و من به احترام بزرگ تر بودنش سلام می‌كنم!»
پیرمرد اول چیزی نگفت. اما بعد پس گردنی جانانه‌ای خرجم كرد و گفت: «بشكنه این دست كه نمك نداره...»
مجبوری نشستم وسیصد، چهارصد بار دیگر به آقا جانم سلام كردم تا كارم تمام شد.

[تصویر:  w34d2s5ix8sn20yzl7fn.jpg]
]

شیطان به خدا گفت:چگونه است که بندگانت تو را دوست دارند و تو را نافرمانی می کننددر حالی که با من دشمنندو از من اطاعت می کنند
خطاب رسیدکه ای ابلیس!به واسطه همان دوستی که با من دارند و دشمنی که با تو دارند،از نافرمانی آنان خواهم گذشت.


RolleyesShy

پاسخ
 سپاس شده توسط معصومه حسن زاده


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان