درود مهمان گرامی! ثبت نام

اولين دوره مسابقات کشوري سازه هاي ماکاروني کاپ آذربايجان

کاپ آذربايجان

ثبت نام کارگاه ثبت نام مسايقات پوستر

>بستن اين پنجره<

این یک اطلاعیه همگانی است!


امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
آموزه های مکتب سیدالشهداء اباعبدالله الحسین (ع)
#11
ايثار و پاكبازي ياران امام حسين عليه‌السلام


ديگران را براي خود خواستن، رسم جوان‌مردان نيست. در اين فتوت و رادي، معيار و ارزش، از خودگذشتگي و پاكبازي است و به تعبير اخلاق ناصري«ايثار آن بود كه بر نفس آسان باشد از سر مايحتاجي كه به خاصه او تعلق داشته بود برخاستن، و بذل كردن در وجه كسيكه استحقاق آن او را ثابت بود.» امام صادق (عليه‌السلام) در وصف مؤمنان مي‌فرمايند:« ايشان نيكي‌كنندگان به برادران در حال سختي و راحتي‌اند و برگزينندگان بر خويشتن در حال سختي‌اندآن‌چنان‌كه خداي تعالي ايشان را چنين وصف كرده است:«ويؤثرون علي انفسهم»
اپثار و پاكبازي، ريشه در وارستگي و عظمت روح دارد. آن‌كه شيفته و وابسته چيزي نيست مي‌تواند ببخشد و آن‌كه روحي عظيم، جاني رها و وجودي آزاد و بند گسسته دارد مي‌تواند ايثار كند. در افقي فراتر، ايثار، داد و ستد انسان‌ها با خداست. جان دادن و جانان يافتن، از تن گذشتن و به رضوان الهي رسيدن است.
كربلا جز اين نيست. قصه انسان‌هايي متعالي كه از همه چيز مي‌گذرند و در نهايت پاكبازي، قرب و وصل دوست مي‌يابند.
وقتي درآغاز حركت، پيشاهنگ انقلاب- اباعبدالله- مطرح مي‌كند كه تنها آنان همراه شوند كه بذل جان مي‌كنند، همه درمي‌يابند كه امام- قاطع و صادق- انتهاي راه را ترسيم مي‌كند، معلوم مي شود همراهان، چهره‌هاي مخلص، پاكباز و از جان گذشته‌اي هستند كه از تيغ نمي‌گريزند و از جان دريغ نمي‌ورزند.
همره ما را هواي خانه نيست
هركه جست از سوختن، پروانه نيست
نيست در اين راه، غير از تير و تيغ
گو ميا هركس زجان دارد دريغ
جاي پا بايد به سر بشتافتن
نيست شرط راه، رو برتافتن
شب عاشورا يا شايد يكي دو شب قبل از عاشورا، امام حسين (عليه‌السلام) ياران خويش را فراخواند و با آنان به گفت‌و‌گو نشست. امام زين‌العابدين (عليه‌السلام) مي‌فرمايد در آن شب، من سخت بيمار بودم، خود را نزديك كردم تا سخنان پدرم را با اصحاب بشنوم، امام فرمود:«خداوند را به نيكوترين سپاس‌ها، ستايش مي‌كنم و او را در نعمت و رنج و بلا سپاس مي‌گزارم. خدايا! تو را سپاس مي‌گويم كه به نبوت كرامتمان بخشيدي، قرآنمان آموختي، در دين، فهم و روشن‌بيني و بصيرتمان دادي. به پاس اين همه داده و بخشيدن گوش و چشم و قلب، ما را از سپاسگزاران قرار بده. اما بعد؛ من ياران و اصحابي وفادارتر، نيكوكارتر و خوب‌تر از يارانم نمي‌شناسم و خانداني درستكارتر و صميمي‌تر از خانواده‌ام سراغ ندارم. خداي بزرگ همه را از جانب من پاداش نيكو عنايت فرمايد.
آگاه باشيد، گمان نمي‌كنم بيش از همين روز، دشمن مهلت و امانم بدهد. آگاه باشيد من به همه شما اجازه رفتن مي‌دهم. همگي آزاديد و مي‌توانيد برويد. من بيعت خويش را از همگان برداشتم. هيچ تنگنايي نيست. شب و تاريكي را شتر راهوار خويش گيريد و جان از اين معركه بيرون بريد.»
نخستين كساني كه امام را پاسخ گفتند برادران، برادرزادگان، فرزندان عبدالله‌بن‌جعفر و ديگر بني‌هاشم بودند كه گفتند: ما هرگز چنين نخواهيم كرد. خداوند هرگز آن را نياورد كه ما زنده باشيم و شما نباشيد. نخستين كسي كه به سخن ايستاد عباس، سردار رشيد كربلا بود كه اعلام وفاداري و فداكاري تا پاي جان كرد و امام سپاسش گفت. سپس به فرزندان عقيل رو كرد و گفت: كشته شدن مسلم شما را بس است. اجازه رفتنتان مي‌دهم. آنان نيز قاطعانه گفتند: سبحان‌الله! اگر چنين كنيم ديگران چه خواهند گفت؟ خواهند گفت: ما بزرگ، عموزاده و مولاي خويش را كه بهترين انسان‌ها بود رها كرديم و حتي يك تير به سمت دشمن نشانه نرفتيم، نيزه‌اي پرتاب نكرديم، شمشير نزديم و اصلاً نمي‌دانيم دشمن با او چه كرد!
نه هرگز چنين نخواهيم كرد. بلكه جان، مال و خانواده خويش را فدا مي‌كنيم، در ركابت مي‌جنگيم تا فرجام تو را بيابيم. خداوند زندگي بعد از شما را زشت گرداند.
آن‌گاه مسلم‌بن‌عوسجه برخاست و گفت: آيا ما از تو جدا شويم؟ كدام عذرمان در پيشگاه الهي خواهد بود. نه؛ سوگند به خدا دست از ياري‌ات برنمي‌دارم تا نيزه‌ام سينه دشمن را بشكافد و قبضه شمشيرم در دست بماند؛ آن‌گاه بي‌سلاح، با سنگ جنگ آغاز خواهم كرد.
سوگند به خدا از تو جدا نخواهيم شد تا خداي تعالي بداند كه در نبود رسول خدا تو را حافظ و پاسدار بوديم. به خدا سوگند اگر يقين بدانيم كشته مي‌شويم سپس زنده مي‌شويم، آن‌گاه زنده‌زنده ما را بسوزانند و خاكسترمان را بر باد دهند و هفتاد بار اين كار را تكرار كنند از تو جدا نخواهيم شد تا در ركاب تو بميريم. چگونه ياريتان نكنيم در حالي كه فقط يكبار كشته مي‌شويم و پس از آن سعادت و كرامت بي‌پايان را به‌دست خواهيم آورد.
پس از مسلم‌بن‌عوسجه، زهيربن‌قين برخاست و هزار بار كشته شدن براي دفاع از حريم اباعبدالله را ارزو كرد. ديگر ياران نيز مراتب جان‌فشاني و پاك‌بازي را اعلام كردند در اين هنگام به محمدبن‌بُشر‌حضرمي- يار اباعبدالله- خبر دادند كه فرزند تو در سرزمين ري به اسارت گرفته شده است. با اين خبر اين يار پاكباز گفت: براي اسارت او و صبوري خودم در اين رويداد از بارگاه الهي پاداش خير مي‌طلبم دوست ندارم كه او اسير شود و من بعد از او زنده بمانم.
امام حسين (عليه السلام) كه اين‌چنين شنيد، فرمود: خدايت رحمت كند، بيعت از تو برداشتم، برو و فرزندت را آزاد كن.
محمدبن‌بُشر گفت: درندگان بيابان زنده زنده ام بخورند اگر از تو جدا شوم.
اين همه پاكبازي و گذشت و ايثار كه در تمام لحظه‌هاي كربلا مي‌بينيم گواه خلوص كربلاست. نشان اوج ايمان و كمال يقين صحابه حسين است.
در حوادث تاريخ اسلام، حتي در غزوات پيامبر، نمونه‌هاي ايثار و پاكبازي فراوان است اما هيچ نبردي، اين همه عاشق پاكباز ندارد، و رزمندگان هيچ نبردي نه در اين اندازه ايثار خالصانه دارند و نه همه شركت‌كنندگان در نبرد چنين هستند. همه ياران كربلا بدون استثنا خالص و پاك‌بازند. مطالعه جنگ‌هاي صدر اسلام نشان مي‌دهد كه در همه غزوات و پس از آن جنگ‌هاي عصر اميرمؤمنان، عناصر مردد، متزلزل و گاه منافق ديده مي شود. در كربلا، همه ياران حتي كودكان و نوجوانان، پا‌به‌پاي پيران از سرگذشتگان و جان‌نثاران و پاكبازان مخلص و صادق‌اند و از هيچ خطري نمي‌هراسند.
اين نكته نيز گفتني است كه آزمونگاهي به دشواري كربلا- پيش از كربلا- در تاريخ اسلام رخ نداده است تا ميزان پايداري و پاكبازي رزمندگان آن صحنه را با كربلا مقايسه كرد.




ایثار رو باید یاد بگیریم!

شیطان به خدا گفت:چگونه است که بندگانت تو را دوست دارند و تو را نافرمانی می کننددر حالی که با من دشمنندو از من اطاعت می کنند
خطاب رسیدکه ای ابلیس!به واسطه همان دوستی که با من دارند و دشمنی که با تو دارند،از نافرمانی آنان خواهم گذشت.


RolleyesShy

پاسخ
 سپاس شده توسط سعید قاسم پور ، فاطمه اسمعیلی سوره
#12
اربعين آيينه اي از كربلاست انتها نه! ابتداي ماجراست صداي زنگ كاروان با صداي ضجه هاي باد توام شده است. چهره آسمان درهم است. ابري عزا گرفته از دور پيرهن چاك كرده و نوحه خوان به پيش مي آيد و اشك هايش را نثار دشت تفتيده مي كند. از چهره نيلي فرات معلوم است كه چهل روز است آرام و قرار ندارد و موج​هايش سر به ساحل حسرت و دلتنگي مي كوبند. چهل روز است كه آتش به دامن خاك نينوا افتاده است. خاك...
اربعين آيينه اي از كربلاست
انتها نه! ابتداي ماجراست
صداي زنگ كاروان با صداي ضجه هاي باد توام شده است. چهره آسمان درهم است. ابري عزا گرفته از دور پيرهن چاك كرده و نوحه خوان به پيش مي آيد و اشك هايش را نثار دشت تفتيده مي كند.
از چهره نيلي فرات معلوم است كه چهل روز است آرام و قرار ندارد و موج​هايش سر به ساحل حسرت و دلتنگي مي كوبند. چهل روز است كه آتش به دامن خاك نينوا افتاده است. خاكستر خيمه هاي سوخته شده در بيابان پراكنده شده است. نيزه هاي شكسته روي زمين پراكنده شده اند. پاره هاي لباس و پوتين هاي زخمي نشان از واقعه اي عظيم دارند، اما از سمت گودالي كه با تير، نيزه و خنجر پوشيده شده هنوز هم بوي سيب به مشام مي رسد.
بعد از چهل روز صداي زنگ كاروان در دشت مي پيچد. امير اين كاروان زني غيور است كه علي وار، دلشكسته و آرام به پيش مي آيد. زني كه چهل روز فراق به اندازه چهل سال پيرش كرده است. از دور نواي حزني به گوش مي رسد:
ابرهاي غصه در تاب و تب اند
لاله هاي دشت، اشك زينب​اند
خورشيد روز اربعين يال هايش را بر صحراي خون رنگ پهن كرده است و كاروان به كربلانزديك مي شود و قافله سالار يادش مي آيد كه چهل روز پيش چه توفان عظيمي را پشت سر گذاشته است. در ذهنش مرور مي كند عصر عاشورا را: هلهله دشمن، فرياد «هل من ناصر» برادرش، صداي جيغ رباب وقتي كه تير به حلقوم نازك «علي اصغر» خورد. دستان بريده عباس، كودكاني كه آتش به دامن به هر سو مي دويدند و اسب بي سواري كه زينش واژگون بود و به سمت خيمه ها مي آمد و مردمي كه از بالاي پشت بام سنگ مي انداختند.
... و يادش مي آيد كه در بزمي كه يزيد به راه انداخته بود با صلابت فرياد زد:
كربلاجز عشق و شيدايي نبود
هرچه ديدم غير زيبايي نبود

شیطان به خدا گفت:چگونه است که بندگانت تو را دوست دارند و تو را نافرمانی می کننددر حالی که با من دشمنندو از من اطاعت می کنند
خطاب رسیدکه ای ابلیس!به واسطه همان دوستی که با من دارند و دشمنی که با تو دارند،از نافرمانی آنان خواهم گذشت.


RolleyesShy

پاسخ
 سپاس شده توسط سعید قاسم پور ، فاطمه اسمعیلی سوره
#13
باسلام خدمت تمامی بزرگواران.
نمایان شدزخط آتش ودود که جرم فاطمه عشق علی بود.
بخشی ازخطبه امام سجاد(ع)درمسجددمشق:
ای مردم به ماشش چیزداده شده وباهفت چیزدیگربرسایرمردم برتری یافته ایم:به ماعلم وبردباری وسخاوت وفصاحت وشجاعت ومحبت درقلوب مومنین راداده اندوسرآمددگرانیم.زیرا محمدپیامبر(ص)برگزیده ازماست.صدیق این امت علی(ع)ازماست.جعفرطیارازماست.حمزه شیرخداورسولش ازماست.فاطمه بتول بانوی زنان عالم ازماست ودوسبط این امت آقای جوانان بهشتی ازماهستندهرکسی مرامیشناسدوهرکسی نمیشناسدحسب ونسبم رابرایش میگویم:
من فرزندمکه ومنایم"من فرزندزمزم وصفایم"من فرزندکسی هستم که زکات راباردای خویش حمل میکرد"من پسربهترین کسی هستم که درجهان لباس پوشید.من پسربهترین کسی هستم که باکفش یاپای برهنه راه رفت.من پسربهترین کسی هستم که طواف کرد وسعی بجا آورد.من پسربهترین کسی هستم که حج گزارد ولبیک گفت من پسرکسی هستم که بابراق به هوابرده شد.من پسرکسی هستم که ازمسجدالحرام به مسجداقصی برده شد_منزه باد آنکه اورابرد_من پسر کسی هستم که جبرءیل اوراتاسدره المنتهی برد.من پسر کسی هستم که نزدیک ونزدیکتر شدتابه اندازه دوکمان یاکمترفاصله داشت.من پسرکسی هستم که امام جماعت فرشتگان آسمان شد.من پسر کسی هستم که خدای بزرگ به اووحی فرستاد"من پسرمحمد مصطفایم.من پسرعلی مرتضایم.من پسرکسی هستم که درراه احیای لااله الاالله مبارزه کرد.من پسرکسی هستم که دررکاب رسول خدا بادوشمشیرجنگید"بادونیزه نبردکرد"دوبارهجرت کرد"دوباربیعت کرد"به دوقبله نماز آورد"دربدروحنین جنگیدویک لحظه کفرنورزید.من پسربهترین مومنین ووارث پیامبران کوبنده کافران"سیدوسالارمسلمانان ومجاهدین زینت عابدین تاج سرگریه کنندگان ازخوف خداصبورترین مردم"برترین پیشوا ازآل یاسین وازخاندان رسول پروردگار عالمیانم.
حضرت همچنان درمعرفی خودسخن میراند ومی فرمودندتاصدای گریه وزاری ازمجلس برخواست.یزیدبه هراس افتاد ترسیدآشوبی بپاشود به موءذن دستورداد اذان بگویدو موءذن دربین کلام حضرت اذان گفت وحضرت ساکت شد.
موئذن گفت الله اکبر حضرت فرمودند:بزرگ است بسیار بزرگ است قابل مقایسه نیست. موءذن گفت اشهدان لا اله الاالله حضرت فرمودند:مو"پوست"گوشت وخون ومغز واستخوان من شهادت میدهد که جز او خدایی نیست.موءذن گفت اشهد ان محمدا رسول الله حضرت ازبالای منبر رو به یزید کرد وفرمودند:ای یزید!این محمدجدمن است یاجدتو؟اگربگویی جدتوست دروغ گفته ای واگربگویی جدمن"پس چراعترت وخاندان اوراکشتی؟
آری چراعترت پیامبر وخاندان اورا کشتند؟!!!
واینک دوست عزیزی که این متن راخوانده ای بدان این سوال همیشه دررگهای تاریخ جاری بوده است واکنون من وتووهمه کسانیکه عشق خاندان پیامبررا درکاشانه دلمان اندوخته ایم این سوال رازمزمه میکنیم براستی چراباخاندان پیامبرچنان کردندکه خواندید.
مگر حسین زینت عرش خدانبود؟
مگرحسین عزیزپیامبرنبود؟
مگرآنهانمیدانستندکه حسین گل سرسبدجوانان بهشت است؟پس چرا اورا تنها گذاشتند؟چرا اورا غریبانه درحلقه محاصره قراردادند؟چراآب را به رویش بستند؟چرا تیغ وخنجر براو کشیدند؟چرا...؟چرا...؟چرا...؟
اینها همه فریاد شیعه است که با گریه برحسین (ع)به گوش عالم رسانده است,وهنوزهم شیعه باگریه هایش با روضه خوانی هایش وباناله هایش همان سوال امام سجاد(ع)را فریاد میزند.چراعترت پیامبروخاندان اورا کشتند؟!!!
این سوزجگرها واین ناله های شیعه حاصل عشق است,اگرکسی بذر عشق را دردل وجانش پاشیده باشد,این سوزوگداز,محصولی است که از آن بدست می آید.
یکه تازوقهرمان عشق الهی امیرالمومنین علی(ع)می فرمایند:محبت الهی آتشی است که برچیزی نمیگذرد مگرآنکه آنرامیسوزاند ونور الهی برچیزی نمیتابد مگرآنکه آنراروشنی میبخشدوابررحمت الهی برچیزی سایه نمی افکندمگرآنکه آنرامیپوشاندونسیم لطف الهی به چیزی نمی وزدمگر آنکه آنرابه حرکت درمی آورد.عشق مابه پیامبرخدا وخاندان او,که جانشینان حقندعینا عشق به خودخداونداست.که چون اکسیر دل آدمی راطلا میکند.
آری درآتش عشق ماهیت عاشق درسوزعشق گداخته وعوض میشود,مثل شمع جامدکه در سوز عشق ازحالت جمود ویک شکل بودن درآمده ومیعان وسیلان می یابدوبه زمین میریزد.عاشق هم درپای معشوق خوداز شمع می آموزدکه بگرید,بگدازدوبسوزد.
ازشمع سه گونه کارمی آموزم می گریم ومی گدازم ومی سوزم.
یاحق!
آب هست...
خاک هست....
جوانه خواهم زد.
پاسخ
 سپاس شده توسط سعید قاسم پور ، k.hoSseinzadeh ، فاطمه اسمعیلی سوره


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 2 مهمان