درود مهمان گرامی! ثبت نام

اولين دوره مسابقات کشوري سازه هاي ماکاروني کاپ آذربايجان

کاپ آذربايجان

ثبت نام کارگاه ثبت نام مسايقات پوستر

>بستن اين پنجره<

این یک اطلاعیه همگانی است!


امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
آموزه های مکتب سیدالشهداء اباعبدالله الحسین (ع)
#1
با سلام
با توجه به اینکه در ماه محرم الحرام قرار داریم ضمن تسلیت ایام سوگواری سیدالشهداء (ع)، خوب است که سخنان حضرت سیدالشهداء (ع) قبل از واقعه عاشورا و تا لحظه شهادت ایشان را مروری کنیم تا بلکه راهگشایی باشد بر زندگی مان و بتوانیم قدمی در سیر الی الله بر داریم.
از تمام کاربران عزیز میخوام مشارکت کنند و هر پیام ، سخن ، مطلب و داستان کوتاه و حتی تصویر مرتبط با واقعه عاشوراء که نکته اخلاقی داره ، در ادامه تاپیک بیان کنند.
یاعلی

[تصویر:  ?di=1313839238965]
تماس با من:
E_mail:  s.ghasempoor@live.com

Mobile, Telegram, WhatsApp:  09363778575

جهت عضویت در کانال انجمن ITSSA در تلگرام، لطفا اینجـا کلیک نمایید
پاسخ
 سپاس شده توسط hasan panahi ، فاطمه اسمعیلی سوره ، مهدی بیات ، sajadsari ، k.hoSseinzadeh
#2

جوانی محضر امام حسین علیه السلام رسید و گفت: من مردی گناهکارم و نمی توانم خودم را در انجام گناهان باز دارم، مرا نصیحتی فرما.


امام حسین علیه السلام فرمودند: پنج کار را انجام بده و آنگاه هر چه می خواهی گناه کن.


۱) روزی خدا را مخور و هر چه می خواهی گناه کن.
۲) از حکومت خدا بیرون برو و هر چه می خواهی گناه کن.
۳) جایی را انتخاب کن تا خداوند تو را نبیند و هر چه می خواهی گناه کن.
۴) وقتی عزرائیل علیه السلام برای گرفتن جان تو آمد او را از خود بران و هر چه می خواهی گناه کن.
۵) زمانی که مالک دوزخ تو را به سوی آتش می برد در آتش وارد مشو و هر چه می خواهی گناه کن.
جوان کمی فکر کرد و شرمنده شد و در برابر واقعیت های گفته شده چاره ای جز توبه نداشت.

شیطان به خدا گفت:چگونه است که بندگانت تو را دوست دارند و تو را نافرمانی می کننددر حالی که با من دشمنندو از من اطاعت می کنند
خطاب رسیدکه ای ابلیس!به واسطه همان دوستی که با من دارند و دشمنی که با تو دارند،از نافرمانی آنان خواهم گذشت.


RolleyesShy

پاسخ
 سپاس شده توسط hasan panahi ، سعید قاسم پور ، فاطمه اسمعیلی سوره ، مهدی بیات ، sajadsari ، معصومه حسن زاده ، رضا اله ورن
#3
Sad 
روزهاي محرم

شیعیان در بزرگداشت شهدای کربلا، هر روز از دهه اول ماه محرم را مختص به یکی از بزرگان این نهضت جاویدان می دانند.
روز اول محرم : مسلم ابن عقيل عليه السلام

روز دوم محرم : ورود کاروان به کربلا ( وروديه )

روز سوم محرم : حضرت رقيه عليها السلام

روز چهارم محرم : حضرت حر و اصحاب عليهم السلام - طفلان زينب عليهما السلام

روز پنجم محرم : اصحاب و عبدالله ابن الحسن عليهم السلام

روز ششم محرم : حضرت قاسم ابن الحسن عليه السلام

روز هفتم محرم : روضه عطش و علي اصغر عليه السلام

روز هشتم محرم : حضرت علي اکبر عليه السلام

روز نهم محرم : روز تاسوعا - حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام

روز دهم محرم : روز عاشورا - حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام - حضرت زينب عليها السلام و شام غريبان

روز يازدهم محرم : حرکت کاروان از کربلا

روز دوازدهم محرم : ورود کاروان به کوفه


   
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد!

نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت!

ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز و پی در پی ، دم گرم و چموشش را در گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

بدین سان بشکند هردم سکوت مرگبارم را...
پاسخ
 سپاس شده توسط k.hoSseinzadeh ، سعید قاسم پور ، hasan panahi
#4
سلام،

انسان کیست و این عاشورا چطور انسان را انسان می کند؟


عاشورا داره میاد...
خیلی ها بخاطر مظلومیت امام حسین ع و نحوه شهید شدن اون بزرگوار گریه می کنن .
ولی من بیشتر دلم به حال خودم میسوزه.
که در این غربت ام ، باید با کوری و گمراهی و گنگی ، مدام دور خودم بگردم و دلم رو به بازی های بچگانه خوش کنم .
در صورتی که دور از امام خودم هستم .
خوب زندگی چه رنگی داره ؟، چه مزه ای داره؟ ، بدون امام؟

ای امام زمانم ، از دست خودم خسته شدم ، (از عقل کم خودم ، از تاریکی وجودم ، از سختی های راه ، از هم سفره شدن با انسان هایی مثل خودم ، از همکاسه شدن با سایر جمادات و نباتات و حیوانات ... ) . از ته دل آرزو می کنم با تو باشم ، و تحت حکومت تو باشم .
کاش ، من رو هم قبول کنی.کاش من رو هم راه بدی .کاش راهی بلد بودم تا به محضر تو برسم...
------------------------------------------------
امروز تو مسجد گفته شد که امام زمان خودشون گفتن که اگر کسی 40 روز گناه نکنه می تونه ما رو ببینه ، من هم که این قدرت رو در خودم نمی بینم ، ولی تصمیم گرفتم که این کار رو انجام بدم ، تا اونجا که شد ، و خدا و امام زمان هم خودشون کمکم می کنن. انشاءالله
------------------------------
پشیمانم ، و برائت می جویم...
از ولایتی که سر باز زده شد در هبوط آدم...
از تهمت هزیان گویی که به پیامبر ص زده شد ،
از حسادتی که در حق فاطمه س شد،
از تکبری که به علی ع شد و از مقام خودش کنار زده شد...
از ظلمی که در حق حسین ع شد و اونجور مظلومانه به شهادت رسید...
از جهلی که در حق امام زمان عج شد و از ما دور شد ...

خدایا من با تمام وجود برائت می جویم و پشیمانم . و خواهش می کنم که نعمت از دست رفته رو به من بازگردانی. آمین.
آن سفرکرده که صد قافله دل همره اوست هر کجا هست خدایا به سلامت دارش
---------------------------------
-اللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً

وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً.



اللهم ادخل علي اهل القبور السرور** اللهم اغن کل فقير**اللهم اشبع کل جائع** اللهم اکس کل عريان**اللهم اقض دين کل مدين** اللهم فرج عن کل مکروب**اللهم رد کل غريب** اللهم فک کل اسير**اللهم اصلح کل فاسد من امور المسلمين** اللهم اشف کل مريض**اللهم سد فقرنا بغناک** اللهم غير سوء حالنا بحسن حالک**اللهم اقض عنا الدين و اغننا من الفقر** انک علي کل شيئ قدير
اللهم عجل لولیک الفرج

شیطان به خدا گفت:چگونه است که بندگانت تو را دوست دارند و تو را نافرمانی می کننددر حالی که با من دشمنندو از من اطاعت می کنند
خطاب رسیدکه ای ابلیس!به واسطه همان دوستی که با من دارند و دشمنی که با تو دارند،از نافرمانی آنان خواهم گذشت.


RolleyesShy

پاسخ
 سپاس شده توسط سعید قاسم پور ، sajadsari ، معصومه حسن زاده
#5
[تصویر:  ?di=1113843382972]
تماس با من:
E_mail:  s.ghasempoor@live.com

Mobile, Telegram, WhatsApp:  09363778575

جهت عضویت در کانال انجمن ITSSA در تلگرام، لطفا اینجـا کلیک نمایید
پاسخ
 سپاس شده توسط sajadsari
#6

طاقت نداشت غم بچه‌ها را میان چشمانشان ببیند. برای همین از مولا خواست او را دیگر با این نام نخواند و نام دیگری برای او انتخاب کند. از آن روز، فاطمه دیگر فاطمه نبود، بلکه «ام‌البنین» یعنی مادر پسرها بود.

او بارش پنهانی چشمان مولا را بارها دیده بود. ناله‌هایش را هم زیاد شنیده بود و آه محزونی که با همه بی‌کلامی‌اش به اندازه تمام طول تاریخ حرف برای گفتن داشت؛ به‌ویژه وقتی از فاطمه(س) و پدرش یاد می‌کرد. با این‌حال، این گریه حسابی نگرانش کرده بود، این اشک‌ها و ....

او آمده بود تا پسرانی مثل شیر، بی‌پروا به دنیا بیاورد. آمده بود تا فرزندانی سالم، قوی و جسور به پدرشان تقدیم کند، ولی انگار این نوزاد، نقصی در دستانش دارد که مولا آن‌قدر آنها را وارسی می‌کند و اشک می‌ریزد، می‌بوسد و گریه می‌کند.

او به پسرانش سفارش کرده بود که هیچ‌گاه حسن و حسین‌ (ع) را برادر صدا نزنند. به آنها گوشزد کرده بود که آنها پسران ِ دختر پیامبر (ص) و سرور جوانان اهل بهشتند و اگرچه پدرشان یکی است، ولی از سوی مادر اشتراکی بینشان وجود ندارد تا آنان را برادر صدا بزنند. آنها فقط باید بگویند آقا، سرور، مولا، همین و بس.

چقدر این پسر به پدرش شبیه بود؛ با همان ابهت و وقار، با همان بازوان و توان، فقط با قامتی کمی بلندتر. آن روز هم همه خیال کرده بودند مولا است که در طلیعه لشکر، آن‌چنان می‌تازد، با همان زره بی‌پشت بر تنی که هیچ‌گاه به دشمن پشت نکرده است. وقتی به سوی لشگرگاه برمی‌گردد و نقاب از صورت برمی‌گیرد، کسی جز پسر نیست که هنوز نوجوان است. حالا اشک شوق در چشمان پدر می‌جوشد.

دیگر کار از کار گذشته بود. همه این را می‌دانستند. اگر شمشیر زهرآلود نبود، به تنهایی نمی‌توانست مولا را از آنها بگیرد. دستان لرزانی با کاسه‌های شیر پشت در انتظار می‌کشیدند، ولی مولا فرزندانش را در تنهایی می‌‌خواست. مثل همیشه سفارش به پرهیزکارى، پرهیزکارى، پرهیزکارى. مثل همیشه سفارش به یتیمان، یتیمان، یتیمان. مثل همیشه سفارش به نماز، همسایه، خویشاوندان و مثل همیشه سفارش به فرزندان درباره دو ریحانه پیامبر و نگاهی به صورت بزرگ‌ترین پسر ام‌البنین و ادامه نگاه بی‌فروغش به صورت نورانی و نگران پسر فاطمه(س). مولا دیگر رمقی حتی برای نگاه نداشت. پس چشمانش را بست.

خیلی‌ها دارند می‌روند، خیلی‌ها هم مانده‌اند. این قانون دنیاست. عده‌ای باید بروند تا بقیه بمانند، ولی حالا برعکس شده. قرار است آنها که می‌روند، تا ابد بمانند. مادر نگران است، برای همه. سفارش‌هایش را هم کرده است، ولی باز دلش آرام نمی‌گیرد. سال‌هاست این صحنه را در ذهنش مرور می‌کند. آخرِ ماجرا را هم می‌داند. برای همین بیشتر نمی‌خواهد بماند. او که همیشه فرزندان فاطمه(س) را بر فرزندان خود مقدّم داشته، حالا هم بیشتر نگران اوست تا پسرانش. مادر پسرها می‌رود در‌حالی‌که می‌داند دیگر مادر پسرها نیست.

در این چند ماه، گفته‌های مولا مثل تصویری شفاف از جلوی چشمش عبور می‌کردند. پیش از اینکه کاروان به مدینه برسد و صدای شیون از مردم برخیزد، او خودش را برای همه چیز آماده کرده بود. هر کسی سراغ کسی را می‌‌گیرد؛ یکی سراغ پدر؛ دیگرى، برادر؛ دیگرى، شوهر و یکی سراغ همه ی وجودش را می‌گیرد. او فقط سراغ یکی را می‌گیرد. هر خبری که می‌شنود، باز سراغ یکی را می‌گیرد. برایش از پسرانش خبر آورده‌اند. از عباس رشید که تکه‌های بدنش را در حاشیه علقمه کنار هم چیده‌اند و به خاک سپرده‌اند. برایش از عون خبر آورده‌اند، از محمد، از عثمان. او فقط سراغ یکی را می‌گیرد.

مادر پسرهایی که دیگر نیستند، فقط می‌نالد و می‌گوید: «از حسین چه خبر؟»
تماس با من:
E_mail:  s.ghasempoor@live.com

Mobile, Telegram, WhatsApp:  09363778575

جهت عضویت در کانال انجمن ITSSA در تلگرام، لطفا اینجـا کلیک نمایید
پاسخ
 سپاس شده توسط hasan panahi ، sajadsari ، k.hoSseinzadeh
#7
Sad 
راست گفته اند عالم از چهار عنصر تشکیل شده : آب ، آتش ، خاک ، هوا …
آبی که از تو دریغ کردند
آتشی که در خیمه گاهت افتاد
خاکی که شد سجده گاه و طبیب دردها
و هوایی که عمری ست افتاده در دل ها …
ترکیب این چهار عنصر می شود کـــــــــــــــربلا …


ابروی ترک خورده عباس خدایا !

شق القمر از لشگر ابلیس بعید است !!!
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد!

نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت!

ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز و پی در پی ، دم گرم و چموشش را در گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

بدین سان بشکند هردم سکوت مرگبارم را...
پاسخ
 سپاس شده توسط k.hoSseinzadeh
#8
امام حسین(ع) در شب عاشورا:

من می‌دانم که فردا کار ما با اینان به جنگ خواهد انجامید.
بیعت خود را از شما بر می‌دارم و به شما اجازه می‌دهم از سیاهی شب برای پیمودن راه و دور شدن از محل خطر استفاده کنید و در روستاها و شهرها پراکنده شوید تا خداوند فرج خود را برساند و شما نجات یابید.
««این مردم، مرا می‌خواهند و چون بر من دست یابند با شما کاری ندارند.»»
(ارشاد مفید، ج 2، ص 93)

هر کس که مي خواهد از همين راه که آمده است، بازگردد ...

یکی از درس های مهم عاشورا، بحث آزادي افراد در انتخاب و تصميم گيري است. آنجا که امام(ع) در شب عاشورا تمام يارانش را جمع کرد و به ايشان فرمود: «من تکليف دارم و اين دشمنان با من سروکار دارند و اگر شما هم بمانيد،کشته خواهيد شد. هيچ تکليفي بر شما نيست» و چراغ ها را خاموش مي کند و مي فرمايد: «هر کس که مي خواهد از همين راه که آمده است، بازگردد.» آيا شما آزادي عمل و اختياري بيش از اين در طول تاريخ سراغ داريد؟ وقتي که امام(ع) مي فرمايد: «من بيعت خودم را از شما برمي دارم.» يعني از آنچه که خود ايشان صاحب حق و اختيار است هم کوتاه مي آيد و از حق خودش نيز مي گذرد. فقط به اين دليل که به اصل آزادمنشي و آزادي در تصميم گيري و تفکر افراد احترام مي گذارد.

امام(ع) با اين کار قصد داشت فقط افرادي را در کنار خود نگه دارد که به اهميت موضوع و باطن اعمال ايشان آگاهي داشتند و نه از روي جهل و يا اجبار در کنار امام(ع) مانده بودند. به همين دليل فرمودند: «آن تعداد معدود افرادي که با من هستند، بايد از آگاه ترين انسان ها باشند.» افرادي که عقيده کامل داشتند که امام(ع) براي رضاي خداوند و اجراي تصميم الهي دست به اين کار زده است نه از روي قدرت طلبي و حرص دنيوي.
تماس با من:
E_mail:  s.ghasempoor@live.com

Mobile, Telegram, WhatsApp:  09363778575

جهت عضویت در کانال انجمن ITSSA در تلگرام، لطفا اینجـا کلیک نمایید
پاسخ
 سپاس شده توسط hasan panahi ، k.hoSseinzadeh ، sajadsari
#9
نازم آن آموزگاری را که در یک نصف روز

دانش‌آموزان عالم را همه دانا کند

ابتدا قانون آزادی نویسد بر زمین

بعد از آن با خونِ هفتاد و دو تن امضا کند

.
.
.



السلام علیک یا أباعبدالله

وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیکم منی جمیعا

سلام الله أبدا مابقیت وبقی اللیل والنهار

ولاجعله الله آخر العهد منی لزیارتکم

السلام علی الحسین

وعلى علی بن الحسین

وعلى أولاد الحسین

وعلى أصحاب الحسین

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد!

نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت!

ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز و پی در پی ، دم گرم و چموشش را در گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

بدین سان بشکند هردم سکوت مرگبارم را...
پاسخ
 سپاس شده توسط سعید قاسم پور ، k.hoSseinzadeh
#10
سلام
کسی معنی ایثار رو می دونه؟

شیطان به خدا گفت:چگونه است که بندگانت تو را دوست دارند و تو را نافرمانی می کننددر حالی که با من دشمنندو از من اطاعت می کنند
خطاب رسیدکه ای ابلیس!به واسطه همان دوستی که با من دارند و دشمنی که با تو دارند،از نافرمانی آنان خواهم گذشت.


RolleyesShy

پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان