درود مهمان گرامی! ثبت نام

اولين دوره مسابقات کشوري سازه هاي ماکاروني کاپ آذربايجان

کاپ آذربايجان

ثبت نام کارگاه ثبت نام مسايقات پوستر

>بستن اين پنجره<

این یک اطلاعیه همگانی است!


امتیاز موضوع:
  • 5 رأی - میانگین امتیازات: 4
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
زبان تخصصی برای ارشد
با سلام خدمت تمامی دوستان
و با تشکر از خانم مهندس اسمعیلی سوره
خیلی خوبه که به مبحث زبان توجه میشه، و باز هم این تاپیک فعالیتش از سر گرفته بشه.
پاسخ
 سپاس شده توسط فاطمه اسمعیلی سوره ، محمد خدایی
ضمایر انعکاسی
Myself خودم
Yourself خودت
Himself خودش
Herself خودش
Itself خودش
Ourselves خودمان
Yourselves خودتان
themselves خودشان


I saw myself in the mirror
ضمیر انعکاسی با فاعل جمله تطابق دارد.



اگر دریابی که در وجود هر انسانی روح خداوند نهفته است آیا باز هم حاضر خواهی شد به کسی توهین کنی؟
پاسخ
 سپاس شده توسط سعید قاسم پور ، حمید رضا نظری ، ساجده نوروزی ، یونس شیخی چراغ ، محمد خدایی ، حسین ترکی
ضمایر مفعولی

به من/من را/از من Me
به تو/تو را/از تو you
به او/او را/از او Him
به او/او را/از او Her
به آن/ آن را/ از آن It
به ما/ ما را/ از ما Us
به شما/ شما را/ از شما You
به آنها/ آنها را/ از آنها Them


I wash dish
I wash it
روش ترجمه مفعول: (به/ را/ از)+معنی (ضمیر فاعلی/اسم)



اگر دریابی که در وجود هر انسانی روح خداوند نهفته است آیا باز هم حاضر خواهی شد به کسی توهین کنی؟
پاسخ
 سپاس شده توسط حمید رضا نظری ، علی رنود ، ساجده نوروزی
There once was a little boy who had a bad temper. His father gave him a bag of nails and told him that every time he lost his temper, he must hammer a nail into the back of the fence.

The first day, the boy had driven 37 nails into the fence. Over the next few weeks, as he learned to control his anger, the number of nails hammered daily gradually dwindled down.

He discovered it was easier to hold his temper than to drive those nails into the fence.

Finally the day came when the boy didn’t lose his temper at all. He told his father about it and the father suggested that the boy now pull out one nail for each day that he was able to hold his temper. The days passed and the boy was finally able to tell his father that all the nails were gone.

The father took his son by the hand and led him to the fence. He said, “You have done well, my son, but look at the holes in the fence. The fence will never be the same. When you say things in anger, they leave a scar just like this one.

You can put a knife in a man and draw it out. It won’t matter how many times you say I’m sorry the wound is still there. A verbal wound is as bad as a physical one.”



اگر دریابی که در وجود هر انسانی روح خداوند نهفته است آیا باز هم حاضر خواهی شد به کسی توهین کنی؟
پاسخ
 سپاس شده توسط حمید رضا نظری ، ساجده نوروزی ، سعید قاسم پور
(02-03-2013، 03:43 AM)فاطمه اسمعیلی سوره نوشته است:  
There once was a little boy who had a bad temper. His father gave him a bag of nails and told him that every time he lost his temper, he must hammer a nail into the back of the fence.

The first day, the boy had driven 37 nails into the fence. Over the next few weeks, as he learned to control his anger, the number of nails hammered daily gradually dwindled down.

He discovered it was easier to hold his temper than to drive those nails into the fence.

Finally the day came when the boy didn’t lose his temper at all. He told his father about it and the father suggested that the boy now pull out one nail for each day that he was able to hold his temper. The days passed and the boy was finally able to tell his father that all the nails were gone.

The father took his son by the hand and led him to the fence. He said, “You have done well, my son, but look at the holes in the fence. The fence will never be the same. When you say things in anger, they leave a scar just like this one.

You can put a knife in a man and draw it out. It won’t matter how many times you say I’m sorry the wound is still there. A verbal wound is as bad as a physical one.”
زمانی ،پسربچه ای بود که رفتار بدی داشت.پدرش به او کیفی پر از میخ داد و گفت هرگاه رفتار بدی انجام داد،باید میخی را به دیوار فروکند.
روز اول پسربچه،37 میخ وارد دیوارکرد.در طول هفته های بعد،وقتی یادگرفت بر رفتارش کنترل کند،تعداد میخ هایی که به دیوار میکوبید به تدریج کمتر شد.
او فهمید که کنترل رفتار، از کوبیدن میخ به دیوار آسانتر است.
سرانجام روزی رسید که پسر رفتارش را به کلی کنترل کرد. این موضوع را به پدرش گفت و پدر پیشنهاد کرد اکنون هر روزی که رفتارش را کنترل کند، میخی را بیرون بکشد.روزها گذشت و پسرک سرانجام به پدرش گفت که تمام میخ ها را بیرون کشیده.پدر دست پسرش را گرفت و سمت دیوار برد.پدر گفت: تو خوب شده ای اما به این سوراخهای دیوار نگاه کن.دیوار شبیه اولش نیست.وقتی چیزی را با عصبانیت بیان می کنی،آنها سوراخی مثل این ایجاد می کنند. تو میتوانی فردی را چاقو بزنی و آنرا دربیاوری . مهم نیست که چقدر از این کار ،اظهار تاسف کنی.آن جراحت همچنان باقی می ماند.ایجاد یک زخم بیانی(رفتار بد)،به بدی یک زخم و جراحت فیزیکی است.




اگر دریابی که در وجود هر انسانی روح خداوند نهفته است آیا باز هم حاضر خواهی شد به کسی توهین کنی؟
پاسخ
 سپاس شده توسط حمید رضا نظری ، سعید قاسم پور ، مرضیه شریعتی ، ساجده نوروزی ، احسان نظری ، حسین ترکی
کسانی که به زبان علاقه دارن میتونن فایل زیر رو دانلود کنن که از voa گرفته شده.برای تقویت listining و speaking خیلی کمکتون میکنه.

1.mp3
1.rtf



اگر دریابی که در وجود هر انسانی روح خداوند نهفته است آیا باز هم حاضر خواهی شد به کسی توهین کنی؟
پاسخ
 سپاس شده توسط سعید قاسم پور ، حمید رضا نظری ، احسان نظری ، ساجده نوروزی
اصلاح شد.
اگر برای ترجمش مشکل داشتید بگید تا بذارم.



اگر دریابی که در وجود هر انسانی روح خداوند نهفته است آیا باز هم حاضر خواهی شد به کسی توهین کنی؟
پاسخ
 سپاس شده توسط حمید رضا نظری ، مهدی ذکاوتی


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان