درود مهمان گرامی! ثبت نام

اولين دوره مسابقات کشوري سازه هاي ماکاروني کاپ آذربايجان

کاپ آذربايجان

ثبت نام کارگاه ثبت نام مسايقات پوستر

>بستن اين پنجره<

این یک اطلاعیه همگانی است!


امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
داستان های عبرت انگیز
#21
خراش هایی از جنس عشق
چندسال پیش در یک روز گرم تابستان پسر کوچکی با عجله لباس هایش را دراورد وخنده کنان داخل دریاچه نزدیک خانه شان شیرجه زد. مادرش از پنجره نگاهش می کردواز شادی کودکش لذت می برد.... مادر ناگهان تمساحی را دید کهبه سوی پسرش شنا می کرد. مادر وحشت زده به سمت دریاچه دویدو فریادکنان پسرش را صدا زد.پسرک سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود.تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر اب بکشد. مادر از راه رسید واز روی اسکله بازوی پسرش را گرفت تمساح پسر را با قدرت می کشید ولی عشق مادر انقدر زیاد بود که نمیگذاشت پسر در کام تمساح رها شود. کشاورزی که در حال عبور از ان حوالی بود صدای فریاد مادر را شنید به طرف انها دوید وبا چنگک بر سر تمساح زد واو را فراری داد. پسر را سریع به بیمارستان رساندند. دو ماه گذشت تا پسر بهبود پیدا کند.پاهایش با ارواره های تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی بازو هایش جای زخو ناخن های مادرش بود.
خبرنگاری که با کودک مصاحبه می کرد از او خواست تا جای زخم هایش را به او نشان دهد. پسرشلوارش را بالا زدو با ناراحتی زخم هارا نشان داد. سپس با غرور بازو هایش را نشان داد و گفت:
<<این زخمها را دوست دارم چون اینها خراش های عشق مادرم به من هستند>>
کسی که قلمرو بهشت را در این دنیا نمی بیند در ان دنیا نیز نخواهد دید *جبران خلیل جبران *
 سپاس شده توسط احسان نظری ، مرضیه شریعتی ، ابوذر عظیمی ، ساجده نوروزی ، بهروز کریمی ، علی رنود
#22
[تصویر:  ?di=13133632187516]

یک بار دختری حین صحبت با پسری که عاشقش بود، ازش پرسید:
چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟
دلیلشو نمیدونم …اما واقعا ‌دوست دارم
تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان کنی پس چطور دوستم داری؟
چطور میتونی بگی عاشقمی؟
من جدا دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت کنم
ثابت کنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی
باشه باشه!!! میگم …
چون تو خوشگلی، صدات گرم و خواستنیه، همیشه بهم اهمیت میدی،
دوست داشتنی هستی، با ملاحظه هستی، بخا…طر لبخندت،
دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناکی کرد و به حالت کما رفت
پسر نامه ای رو کنارش گذاشت با این مضمون
عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا که نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟
نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم
گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت کردن هات دوست دارم اما حالا که نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم
گفتم واسه لبخندات، برای حرکاتت عاشقتم اما حالا نه میتونی بخندی نه حرکت کنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم
اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره
عشق دلیل میخواد؟ نه! معلومه که نه!!
پس من هنوز هم عاشقتم
عشق واقعی هیچوقت نمی میره
این هوس است که کمتر و کمتر میشه و از بین میره
عشق خام و ناقص میگه: من دوست دارم چون بهت نیاز دارم
ولی عشق کامل و پخته میگه: بهت نیاز دارم چون دوست دارم

بير اوچايديم بو چيرپينان يئلينن
باغلاشايديم داغدان آشان سئلينن

آغلاشايديم اوزاق دوشن ائلينن

بير گؤرئيديم آيريليغي كيم سالدي

اؤلكه ميزده كيم قيريلدي كيم قالدي !؟

 سپاس شده توسط مرضیه شریعتی ، فاطمه اسمعیلی سوره ، رحمان مولایی
#23
هوش ایرانی

یک ایرانی داخل بانک در منهتن نیویورک شد و یک بلیط از دستگاه گرفت. وقتی شمارش از بلندگو اعلام شد بلند شد و پیش کارشناس بانک رفت و گفت که برای مدت دو هفته قصد سفر تجاری به اروپا را داره و به همین دلیل نیاز به یک وام فوری بمبلغ ۵۰۰۰ دلار داره کارشناس نگاهی به تیپ و لباس موجه مرد کرد و گفت که برای اعطای وام نیاز به قدری وثیقه و گارانتی داره… و مرد هم سریع دستش را کرد توی جیبش و کلید ماشین فراری جدیدش راکه دقیقا جلوی در بانک پارک کرده بود را به کارشناس داد و رئیس بانک هم پس از تطابق مشخصات مالک خودرو بالاخره با وام آقا موافقت کرد آنهم فقط برای دو هفته کارمند بانک هم سریع کلید ماشین گرانقیمت را گرفت و ماشین به پارکینگ بانک در طبقه پائین انتقال داد… خلاصه مرد بعد از دو هفته همانطور که قرار بود برگشت ۵۰۰۰ دلار + ۱۵٫۸۶دلار کارمزد وام راپرداخت کرد. کارشناس رو به مرد کرد و از قول رئیس بانک گفت “ از اینکه بانک ما رو انتخاب کردید متشکریم ” و گفت ما چک کردیم و معلوم شد که شما یک مولتی میلیونر هستید ولی فقط من یک سوال برام باقی مانده که با این همه ثروت چرا به خودتون زحمت دادین که ۵۰۰۰ دلار از ما وام گرفتید؟! ایرونی یه نگاهی به کارشناس بیچاره کرد و گفت: تو فقط به من بگو کجای نیویورک میتونم ماشین ۲۵۰۰۰۰ دلاری رو برای ۲ هفته با اطمینان خاطر و با فقط ۱۵٫۸۶ دلار پارک کنم !
......................................................................
 سپاس شده توسط فاطمه اسمعیلی سوره ، احسان نظری ، مجید جلیلی
#24
نقل شده که موسی بن عمران – علی نبینّا و آله علیه السلام – روزی هنگام مناجات با خداوند، از پروردگار در خواست می‌کند که هم مقام و رفیق او را در بهشت به وی معرفی فرماید.

خطاب آمد جوانی است در فلان ناحیه که همنشین و هم مقام تو در بهشت برین است. حضرت موسی به سراغ او آمد. دید جوانی است قصاب، از دور مراقبت کرد تا ببیند چه عمل فوق العاده و کار پر ارزشی از وی صادر می‌گردد که لیاقت چنین مقامی را پیدا کرده است تا در مقام یک پیغمبر قرار گیرد. ولی هر چه بیشتر مراقبت کرد، کمتر موفق گردید. تا شب هنگام که جوان، محل کار خود را ترک کرده و رهسپار خانه شد.

حضرت موسی بدون آنکه خود را معرفی کند، نزد وی آمد و از او خواست تا آن شب را میهمان جوان باشد و در خانه وی بسر برد تا شاید از این راه به ارتباط خاصش با خداوند پی برده و رمز علو مقام او را در بهشت در یابد.

جوان در خواست حضرت را پذیرفت و او را با خود خانه برد.

وی دید هنگامی که جوان وارد خانه شد، قبل از هر چیز غذایی آماده ساخت. آنگاه به سراغ پیرزنی که دست و پایش فلج شده و از کار افتاده بود، رفت و با صبر و حوصله خاصی، لقمه لقمه از آن غذا در دهان آن زن گذاشت تا سیرش کرد. سپس لباس او را عوض نمود و او را در انجام قضا حوائجش با مهربانی کمک کرد. آنگاه زن را در جای مخصوص وی قرار داد.

حضرت موسی که مراقب آن جوان بود، دید در آن شب جز وظایف مذهبی خود، عمل دیگری انجام نداده، نه دعای نیمه شبی دارد نه ناله و آه و مناجاتی و نه هیچ عمل فوق العاده‌ای دیگر.

فردای آن شب، پیش از آنکه از خانه خارج گردند، حضرت موسی دید جوان به آن غذا داد و صمیمانه در انجامش کارهایش به او کمک کرد.

هنگام خداحافظی حضرت موسی از جوان پرسید: این زن که بود و پس از آنکه تو به او غذا می‌دادی چشمی به سوی آسمان می‌دوخت و کلماتی بر زبان می‌راند آن کلمات چه بوده است؟

جوان گفت: این زن مادر من است و هر بار که من به او غذا می‌دهم و او را سیر می‌کنم درباره من دعا می‌کند و می‌گوید خدایا به پاداش این خدماتی که فرزندم نسبت به من انجام می‌دهد او را همنشین و رفیق موسی بن عمران در بهشت برین گردان.

هنگامی که حضرت موسی این جریان را شنید تکانی خورد و به جوان مژده داد که دعای مادر درباره تو مستجاب گردیده است.

رعایت نمودن حقوق پدر و مادر، اینگونه موفقیتهای دنیوی و معنوی نصیب فرزندان می‌سازد پس در احترام به آنها و ادا حقوق آنان کوشا باشیم.

روز مادر بر تمام مادران مبارک.

 سپاس شده توسط احسان نظری ، فاطمه اسمعیلی سوره ، مرضیه شریعتی
#25
کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید:
می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید، اما من به این کوچکی وبدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟
خداوند پاسخ داد: در میان تعداد بسیاری از فرشتگان،من یکی را برای تو در نظر گرفته ام، او از تو نگهداری خواهد کرد
اما کودک هنوزاطمینان نداشت که می خواهد برود یا نه،گفت : اما اینجا در بهشت، من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و این ها برای شادی من کافی هستند.
خداوند لبخند زد: فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود
کودک ادامه داد: من چگونه می توانم بفهمم مردم چه میگویند وقتی زبان آنها را نمی دانم؟...
خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشتهّ تو، زیباترین و شیرینترین واژه هایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی.
کودک با ناراحتی گفت: وقتی می خواهم با شما صحبت کنم ،چه کنم؟
اما خدا برای این سوال هم پاسخی داشت: فرشته ات دست هایت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو یاد می دهد که چگونه دعا کنی.
کودک سرش را برگرداند و پرسید: شنیده ام که در زمین انسان های بدی هم زندگی می کنند،چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟
فرشته ات از تو مواظبت خواهد کرد ،حتی اگر به قیمت جانش تمام شود .
کودک با نگرانی ادامه داد: اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی توانم شما را ببینم ناراحت خواهم بود.
خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات همیشه دربارهّ من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت،گر چه من همیشه در کنار تو خواهم بود
در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین شنیده می شد.
کودک فهمید که به زودی باید سفرش را آغاز کند.
او به آرامی یک سوال دیگر از خداوند پرسید:
خدایا !اگر من باید همین حالا بروم پس لطفآ نام فرشته ام را به من بگویید..
خداوند شانهّ او را نوازش کرد و پاسخ داد:
نام فرشته ات اهمیتی ندارد، می توانی او را ...
*** مـادر***
صدا کنی
......................................................................
 سپاس شده توسط احسان نظری ، حسین ترکی ، فاطمه اسمعیلی سوره ، محمد جواد رضایی ، ساجده نوروزی ، مجید جلیلی
#26
با سلام
دوست عزیزم جناب احسان نظری عزیز

در اطراف ما خیلی چیز ها هستند که در جای خود نیستند و این آزار دهندست
و اتفاقا این پست شما هم بسیار عبرت انگیز بود و جاش همینجا بود .
ولی اون چیزی که من از اون می ترسم اینه که یک روز بخواهید بیایید و به سایت سر بزنید و یهو ببینید سایت ما هم جاش نیست !
و بجاش این جمله نوشته شده باشه :


با استناد به قانون جرايم رايانه ای
دسترسۍ به تارنماۍ فراخوانده شده امكان پذير نمۍ باشد.


پست های شما و خانم اسمعیلی سوره حذف شدند
بیردا گوزل خاطیره لر یاتیپدی !
خداحافظ
Heart

این طرفها کمتر میام . کاری داشتید :
sabz_daar_sabz@yahoo.com
www.facebook.com/hamidreza.nazari.775
#27
داستان عبرت انگیز غرق کشتی تایتانیک

و دانستنی هایی جالب درباره آن

[تصویر:  ?di=2133744298512]



99 سال پیش، در شب 14 و بامداد 15 آوریل سال 1912 میلادی ، کشتی غول پیکر مسافربری تایتانیک و شاهکار صنایع کشتی سازی آن زمان در سفر افتتاحیه اش از بندر ساوتهامپتون انگلستان به مقصد نیویورک به یک کوه یخ برخورد کرد و در اعماق آب های سرد اقیانوس اطلس غرق شد.

این فاجعه دریایی رسانه ای ترین فاجعه دریایی تمام دوران ها و یکی از مرگبارترین آن ها محسوب می شود.

ساخت کشتی تایتانیک به طول 269 متر در روز 31 مارس سال 1909 میلادی در حوضچه خشک کارخانه کشتی سازی انگلیسی هارلند اند وولف در بلفاست آغاز شد. این کشتی به سفارش شرکت کشتی رانی وایت استارلین ساخته شد.

تایتانیک در آن زمان به عنوان مجلل ترین و بزرگ ترین کشتی مسافربری تاریخ جهان معرفی گردید.سازندگان تایتانیک این کشتی غول آسا را غرق ناپذیر می دانستند ، سرانجام ساخت کشتی خاتمه یافت.

در روز 10 آوریل سال 1912 میلادی در ساعت 13 و 30 دقیقه کشتی تایتانیک نخستین سفر خود را از بندر سوتهامپتون انگلستان به سوی نیویورک با 2207 سرنشین آغاز کرد.

در شب یکشنبه 14 آوریل در ساعت 22 و 55 دقیقه کشتی کالیفرنین که در طول سواحل کانادایی (تر نوو) ایالت کبک حرکت می کرد، از فاصله نه چندان دور از تایتانیک عبور کرد و ناخدای آن وجود یک کوه یخ را به ناخدای تایتانیک اطلاع داد.

اما ناخدا و نیز صاحب کشتی که می خواستند رکورد سرعت در عبور از اقیانوس اطلس را از خود برجا بگذارند، به این هشدار توجه نکردند.

فاجعه در ساعت 23 و 40 دقیقه رخ داد. دیده بان بسیار دیر متوجه کوه یخ شد و دیگر برای حرکت به عقب دیر شده بود.

تایتانیک به کوه یخ برخورد کرد و شکاف هایی در بدنه آن ایجاد شد که بزرگ ترین آن ها 4 متر طول و یک سانتی متر عرض داشت.اندک اندک آب سرد اقیانوس وارد کشتی تایتانیک می شود بی آن که بتوان کاری برای نجات آن انجام داد.

سرانجام این غول دریایی پس از آن که بدنه آن به دو نیم شد، 4 ساعت بعد به اعماق یخ زده اقیانوس اطلس فرو می رود. تنها کشتی کارپاتیا که در نزدیکی محل حادثه بود، توانست به کمک تایتانیک بشتابد و فقط موفق شد 705 نفر از بازماندگان را نجات دهد.

به این ترتیب ، در شب 14 و بامداد 15 آوریل سال 1912 میلادی ، کشتی غول پیکر تایتانیک و شاهکار صنایع کشتی سازی آن زمان پس از برخورد با یک کوه یخ بدنه اش به دونیم شد و در اعماق اقیانوس اطلس ناپدید شد.

به دلیل بی تدبیری ناخدا و افسران تایتانیک قایق های نجات بدون آن که ظرفیت آن ها کامل شوند، به آب انداخته شدند.

اغلب مسافران بخت برگشته قسمت درجه سه که در بخش تحتانی تایتانیک قرار داشت ، شانسی برای نجات خود نمی یابند و از مجموع 2207 سرنشین فقط 705 نفر جان سالم به در می برند.

تایتانیک غول دریایی آن زمان که تصور می شد غرق ناپذیر باشد، به دلیل خودخواهی ناخدا و مالکش سرنوشت شومی داشت.



در اینجا قصد داریم به ده نکته در ارتباط با این کشتی که شاید قبلا نمی دانستید و اطلاع چندانی از آن نداشتید ،اشاره کنیم :

10- هیچ گربه ای در کشتی تایتانیک وجود نداشت. آن زمان اغلب اوقات گربه ها را به خاطر این که نماد خوش شانسی بودند، به کشتی ها می بردند. همچنین برای از بین بردن موش ها از آن ها استفاده می کردند.

9- طول تایتانیک حدودا به بلندی ارتفاع ساختمان سلطنتی نیویورک بود.

8- در میان نجات یافتگان کشتی تایتانیک دو سگ هم بودند.

7- مورگان رابرتسون نویسنده سال 1898 حدودا 14 سال پیش از فاجعه تایتانیک رمانی به نام «بیهودگی» نوشت، در این رمان او در مورد یک کشتی به نام «تیتان» نوشته که بزرگ ترین کشتی است که تا به حال ساخته شده و در یک شب سرد ماه آپریل به توده یخی در اقیانوس اطلس برخورد می کند. هر دو کشتی هم تایتانیک و هم کشتی داستانی از نظر طراحی شبیه به هم بودند و هر دو هم لقب «غرق نشدنی» را یدک می کشیدند!

6- 13 زوج درون کشتی برای جشن ماه عسلشان آمده بودند.

5- وزن بار و چمدان مسافران در تایتانیک 900 تن بود.

4- در کشتی هر 24 ساعت 14.000 گالن آب نوشیدنی و هر روز 825 تن ذغال سنگ مصرف می شد.

3- فاصله زمانی از اولین مشاهده توده یخی تا اصابت کشتی به آن حدود 30 ثانیه طول کشید.

2- بعد از اصابت کشتی به توده عظیم یخی 2 ساعت و 40 دقیقه طول کشید تا آب تمام کشتی را فرا گرفت.

1- قیمت بلیت کشتی تایتانیک در سال 1912 به قرار زیر بود:

درجه 1: 4.350 دلار (قیمت عالی ترین آپارتمان یک خوابه)

درجه 2: 1.750 دلار

درجه 3: 30 دلار


بير اوچايديم بو چيرپينان يئلينن
باغلاشايديم داغدان آشان سئلينن

آغلاشايديم اوزاق دوشن ائلينن

بير گؤرئيديم آيريليغي كيم سالدي

اؤلكه ميزده كيم قيريلدي كيم قالدي !؟

 سپاس شده توسط فاطمه اسمعیلی سوره ، رحمان مولایی ، شکوه گل آقایی
#28
پسر كوچكي، روزي هنگام راه رفتن در خيابان، سكه اي يك سنتي پيدا كرد.

او از پيدا كردن اين پول ، آن هم بدون هيچ زحمتي، خيلي ذوق زده شد.

اين تجربه باعث شد كه او بقيه روزها هم با چشمان باز سرش را به سمت پايين بگيرد و در جستجوي سكه هاي

بيشتر باشد.

او در مدت زندگيش، ۲۹۶ سكه ۱ سنتي، ۴۸ سكه ۵ سنتي، ۱۹ سكه ۱۰سنتي، ۱۶ سكه۲۵ سنتي، ۲ سكه نيم

دلاري و يك اسكناس مچاله شده يك دلاري پيدا كرد. يعني در مجموع ۱۳ دلار و ۲۶ سنت .

در برابر به دست آوردن اين ۱۳ دلار و ۲۶ سنت، او زيبايي دل انگيز ۳۱۳۶۹طلوع خورشيد ، درخشش ۱۵۷ رنگين كمان و

منظره درختان افرا در سرماي پاييزرا از دست داد . او هيچ گاه حركت ابرهاي سفيد را بر فراز آسمان ها در حالي كه

از شكلي به شكلي ديگر در مي آمدند، نديد . پرندگان در حال پرواز،درخشش خورشيد و لبخند هزاران رهگذر، هرگز

جزئي از خاطرات او نشد.!!!

بير اوچايديم بو چيرپينان يئلينن
باغلاشايديم داغدان آشان سئلينن

آغلاشايديم اوزاق دوشن ائلينن

بير گؤرئيديم آيريليغي كيم سالدي

اؤلكه ميزده كيم قيريلدي كيم قالدي !؟

 سپاس شده توسط فاطمه اسمعیلی سوره ، حمید رضا نظری ، مرضیه شریعتی


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان